شهاب الدين احمد سمعانى
223
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
معشوق به سمع وى نرسيده بود كه آوازى از وى برآمد ، گوى با جان به هم بداد 17 . شعر من مات عشقا فليمت هكذا * لا خير فى عشق بلا موت بيت تا روى ترا بديدم اى بت ناگاه 18 * سرگشته شدم ز عشق و گم كردم راه روزى بينى كز غم عشقت ناگاه * گويند : بشد فلان و انّا لِلّهِ ملك چون آن بديد از اسب فروآمد و سر درويش بر كنار نهاد - وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ - آنگه بفرمود كه درويش را به مشهد ما در خاك نهيد كه كشتهء مشاهدت ما در مشهد ما نيكوتر ؛ كه من قتلته فأنا ديته 19 اى جوانمرد ! همه موجودات كه آفريد به تقاضاى قدرت آفريد ، و آدم و آدمى را به تقاضاى محبّت آفريد ، همگنان را قادروار / a 70 / آفريد ، امّا شما را دوستوار آفريد . نخست وى در ازل حديث تو با خود بگفت . ذكرك ثمّ سمّاك ثمّ عرّفك ثمّ ابرزك . نخست ياد كرد ، پس نام نهاد ، پس آشنا كرد ، پس به صحرا آورد . چون ربّ العزّة - جلّ جلاله - خواست كه اين نقطهء خاك را قرطهء ايجاد پوشاند و بر سرير خلافت بنشاند و قلادهء وجود به حكم جود بر جيد شرف او بندد ، و واسطهء عقد علم - كه وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها - بر آن قلادهء سعادت كشد ، ملايكهء ملكوت گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ؟ خطيب لطف قدم بر منبر مشيّت آمد و جواب ايشان باز داد كه ليس فى الحبّ مشاورة . عشق و تدبير به هم جمع نشود . و اىّ خطر لتسبيحكم اذا لم اقبل ، و اىّ ضرر لهم من ذنوبهم اذا لم اعذّب ، تسبيح شما را چه خطر اگر قبول ما نبود ، و ايشان را از گناه چه ضرر ، چون ساقى لطف قدح صفو راح عفو بر دستشان نهد كه فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ . شما بدانچه نگريد كه ايشان در كدورت زلّات بماندهاند ؟ بدان نگريد كه صفو عفو ما ايشان راست . لو لم تذنبوا لجاء الله بقوم يذنبون فيغفر لهم . اگر به تقدير ذرّيت آدم به جملگى حلقهء طاعت در گوش كنند و رداى انقياد بر دوش افكنند و ساحات وجود را از اقدار مخالفت به مكنسهء مجاهدت بروبند ، ما كسانى در وجود آريم كه گناه كنند و روى روزگار خود به دود معاصى سياه كنند و ما ايشان را بيامرزيم ، تا خلايق را معلوم گردد كه رحمت ما عطايى است نه بهايى . ربّ العزّة - جلّ جلاله - چون